


نوشته شده توسط ولی زاده در 2009/7/15 ساعت 5:57 PM موضوع | لینک ثابت

عشق یعنی شکستن در درون...
عشق یعنی خورد شدن تا عمق جان....
عشق یعنی تنهایی تا عروج...
عشق یعنی انتظار تا شب بیاید ...
عشق یعنی خود کشی با تیغ تیز ...
عشق یعنی دیدن پرتگاه جدایی...
عشق یعنی گریه های شبانه زیر نور ماه شب 14...

عشق یعنی التماس...
عشق یعنی التماس....
عشق یعنی التماس...
عشق یعنی سفر زیره نور ماه...
عشق یعنی قدم زدن توی کوچه های خلوت تابستان...
عشق یعنی خواستن پیوستن از ماه...
عشق یعنی دیدن دست بریده با تیغ تیز ...
عشق یعنی بریدن دست چپ هنگام جدایی تا التماس باشد این کار...
عشق یعنی نوشتن دیوانگی ها با خون ....
عشق یعنی نوشتن اسم او با خون خود...
عشق یعنی مردن...
عشق یعنی از جسم خود باید گذشتن...
عشق یعنی جنون تا حد مرگ...
عشق یعنی انتقام با تیغ مرگ...
نوشته شده توسط ولی زاده در 2009/7/15 ساعت 5:31 PM موضوع | لینک ثابت
با هر دست بدي از همان دست هم ميگيري

کشاورزي فقير از اهالي اسکاتلند فلمينگ نام داشت. يک روز، در حالي که به دنبال امرار معاش خانوادهاش بود، از باتلاقي در آن نزديکي صداي درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد...
پسري وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد ميزد و تلاش ميکرد تا خودش را آزاد کند.
فارمر فلمينگ او را از مرگي تدريجي و وحشتناک نجات داد...
روز بعد، کالسکهاي مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد.
مرد اشرافزاده خود را به عنوان پدر پسري معرفي کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: «ميخواهم جبران کنم شما زندگي پسرم را نجات دادي.»
کشاورز اسکاتلندي جواب داد: «من نميتوانم براي کاري که انجام دادهام پولي بگيرم.»
در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.
اشرافزاده پرسيد: «پسر شماست؟»
کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»
- با هم معامله ميکنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهي کرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشکدة پزشکي سنت ماري در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سِر الکساندر فلمينگ کاشف پنسيلين مشهور شد...
سالها بعد، پسر همان اشرافزاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزي نجاتش داد؟ پنسيلين
نوشته شده توسط ولی زاده در 2009/7/14 ساعت 8:14 PM موضوع | لینک ثابت
حساب بانکی انرژی جنسی ...


تصور کنيد که هر زن و مردي يک حساب بانکي دارند که در آن ميزان انرژي جنسي آنها که تشکيل شده از مقاديري انرژي احساسي و ر مانتيک ؛ شهوت ؛شور و حرارت ،عشق ،نياز جنسي و...ثبت شده است.در ست همانگونه که آزاد هستيد و حق انتخاب داريد که با موجودي حساب بانکي مالي خود هر کاري بکنيد. مثلا همه را خرج کنيد ،سر مايه گذاري کنيد ،ببخشيد يا دور بريزيد. مي توانيد انتخاب کنيد که با موجودي انرژي جنسي خود هر کاري کنيد. هنگامي که مجرد هستيد ،مقدار کمي از اين انرژي جنسي را بر روي يک رابطه ي رمانتيک به خصوص سرمايه گذاري مي کنيد و سپس منتظر مي مانيد تا ببينيد که آيا بهره وري يا سودآوري لازم و کافي را دارد يا خير.هنگامي که رابطه اي موفق نيست ،مايه گذاشتن از انرژي جنسي ،عاطفي و رمانتيک خود را متوقف مي کنيد.سپس اين انرژي ها را پس مي گيريد و مجددا در حساب سپرده خود پس انداز مي کنيد و منتظر فرصت بعدي مي مانيد. هنگامي که عاشق مي شويد ،به طرز جدي با کسي درگير مي شويد ،نامزد مي شويد يا با کسي ازدواج مي کنيد ،گويي فرصتي را که هميشه مي خواستيد روي آن سرمايه گذاري کنيد،پيدا کرده ايد ، سپس تعهد مي دهيد که خود را به طرزي انحصاري چه به لحاظ عاطفي و چه به لحاظ جنسي صرفا روي آن شخص سرمايه گذاري کنيد.به طوري که هيچ گونه سر مايه گاري جانبي ياپروژه کوتاه مدت ديگر را جايز نمي دانيد!روزبه روز ماه به ماه و سال به سال نيز موجودي هاي بيشتري را مرتبابه حساب خود واريز مي کنيد.اين موجوديها از چه چيزهايي تشکيل شده اند؟صميميت ؛ارتباط ؛محبت؛علاقه و عشق. مردان عزيز :حال تصور کنيد که متاهل هستيد و با خوشبختي با همسرتان زندگي مي کنيد.مهندس معماري هستيد و در شرکت بزرگي مشغول به کار هستيد.زن زيبايي با شما همکار است که کمي بيش از حد طبيعي با شما خوش رو ؛ اجتماعي و خون گرم است.احساس مي کنيد کمي به او جذب شده ايد.چرا که بالاخره او زني زيباست و همواره احساس خوبي به شما مي دهد ،زيرا مدام از شما تعريف مي کند و به شما لبخند مي زند.لذا شما خود را متقاعد مي سازيد که هيچ گونه اشکال يا ضرري ندارد با او بيشتر صحبت کنيد به رغم حسن نيت شما مراوده با اين زن به هيچ وجه بي ضررنيست.چرا که هر بار با او صحبت مي کنيد؛ به او توجه ويژه مي کنيد و با او مراوده مي کنيد ؛ در واقع مقاديري از موجودي حساب بانکي جنسي مشترک خود و همسرتان را برداشت مي کنيد و به حساب آن زن واريز مي کنيد!اين به آن معنا است که عملا موجودي و سرمايه اي را که منحصرا به رابطه صميمي خود و حفظ و ارتقاي آن ختصاص داده بوديد ، از حساب مشترک خود برداشت مي کنيد و به حساب زني مي ريزيد که حتي او را خوب نمي شناسيد. خطر اين کار در چيست؟ اين کار به آن معنا است که از حساب همسرتان مي دزديد و به حساب زن ديگري مي ريزيد. ممکن است در ابتدا متوجه تاثيرات آن نباشيد اما هنگامي که بخش هايي از خود را براي زن ديگري صرف مي کنيد ؛به تدريج انرژي هايي را از حساب جنسي خود هرز مي دهيد و طولي نمي کشد که متوجه آثار و پيامدهاي مخرب آن خواهيدشد. بدين معنا که همسرتان از جذابيت کمتري برايتان برخوردار خواهد بود ؛ احساس ارتباط و مرتب بودن کمتري با او خواهيد کرد ؛و احساس محدوديت بيشتري. چنانچه کار و تجارتي داشتيد و مي خواستيد فرد موفقي باشيد و اين موفقيت و اعتبار را براي هميشه براي خود حفظ کنيد ؛آيا سرمايه هاي خود را در جاي ديگري به خطر مي انداختيد؟ البته که نه .پس چرا بايد موجودي انرژي جنسي و عاطفي خود را از مهم ترين حساب شخصي خود که رابطه و ازدواج با زن زندگي تان است برداشت کنيد و آن را در جاي ديگري سرمايه گذاري کنيد؟


نوشته شده توسط ولی زاده در 2009/7/14 ساعت 7:29 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY